یعنی یه بار از دوشم بر داشته شد
محل امتحان دانشگاه خودم بود.
چقدر دلم تنگ شده بود و دلم میخواست
استادامو میدیدم و اونها هم از دیدن من ذوق مرگ میشدن
آخه اگه تعریف از خود نباشه بچه ی مودب و خوبی هستم
و بیشتر استادا با هام خوبن
هیچی دیگه سعادت نداشتن منو ببینن
اینقدر شوق امتحان در من به غلیان افتاده بود که
تا در رو باز کردن شوت گاز رفتم وبقیه پشت سر من در حرکت
بعد هم نشستیم و امتحان رو دادیم.
والسلام